سخنرانی حاج آقا باقری در هیئت جوانان و منتظران مهدی(عج) محله جانبازان پارس آباد

زمانی که به سن ازدواج رسید، خواستگاران زیادى داشت. از جمله اشعث بن قیس ، از ملوک «کنده» بود. پول و ثروتى هنگفت داشت؛ اما بى هویت و بى ریشه بود.
او همسر پسرعمویش عبداللّه بن جعفر شد ، و دیدار هر روزه برادرش حسین (ع) را از شروط ازدواج قرار داد. عبد اللّه شرط را پذیرفت و به پیمان خود همواره پایبند بود.
در سال 40 هجری، شاهد شهادت برادرش امام حسن مجتبی (ع) به دستور معاویه بود اما باز صبوری کرد چرا که هنوز حسین (ع) برایش باقی مانده بود.
در سال 60 هجرى، همراه برادرش امام حسین (ع) عازم مکه شد. کاروان کربلا به همراه زنان و کودکان به حرکت در آمد،  از کودک شیرخواره گرفته تا بچه هایى که باید دستشان را گرفته، از بیابان ها و سنگلاخ ها عبورشان داد؛ آن هم در گرماى سوزان سرزمین حجاز .

زینب در میان کاروان زنی پنجاه و چند ساله است . بانویی که در مدینه، سال ها محفل تفسیر قرآنش، روشنى بخش دل و دیده زنان و دختران این شهر بوده است. او عقیله بنى هاشم است .

زینب تمام راه را در کنارحسین(ع) است. چه کسى بهتر از زینب حسین را مى شناسد؟ منزل به منزل خبرهاى ناگوار شهادت سفیران امام را مى شنود، ولى استوارتر از گذشته گام برمى دارد. تا جایی که می شنود برادر ، آب پاکى روى دست همه مى ریزد و پایان کار را با شهادت رقم مى زند.

این عالمه غیر معلمه، مى داند که امام «مرگ سرخ» را بر زندگى ذلت بار ترجیح داده ، دست از «ولایت» برنمى دارد. چرا که اسلام بدون «ولى» خانه اى بی چراغ است.

زینب در کنار امام سجاد (ع) می نشیند. بر بالین بیمارى که از تب مى سوزد و باید از او پرستارى کند. خواهر، صداى «یا دهر افّ لک من خلیل...» برادر را مى شنود و بى تاب مى شود.

تا آن زمان همه مصیبت ها را در کنار امام حسین(ع) تحمل کرده است. صدایش به گریه بلند مى شود و حسین(ع) او را به صبورى دعوت می کند.

در شب عاشورا این خواهر و برادر به گفتگو مى نشینند و آن بی تابى بى پایان و دل طوفانی زینب، در سایه سار گفتگو با حسین آرام می گیرد و آماده رویارویى با مصائب و مشکلات آینده مى شود. چرا که پس از حسین (ع) ، مسئولیت ادامه راه و ابلاغ پیام انقلاب او و مصون ماندن این نهضت از تحریف و انحراف و دگرگونی به عهده اوست.

مبارزه ای نا برابر را می نگرد و قطعه قطعه شدن جوانان بنی هاشم را و حتی دو پسرش «عون و جعفر» جانشان را در راه امام فدا می کنند.

هنگام وداع با برادر فرا مى رسد و قلب او ابری است و دل دریا و حسین ، تنها .

در اینجاست که حسین (ع) دست او را گرفته  و به قله شکیبایی می رساند . وقتش رسیده که زینب به وصیت مادر عمل کند . در وداع آخرین بوسه ای بر گلوی برادر می زند .

 حسین(ع) به میدان می رود زینب تنها مى ماند در حالی که «شهادت» و «اسارت» را بین خود تقسیم کرده اند.

دوران اسارت آغاز مى شود. دورانى سخت و جانسوز. اما زینب که راز شهادت را مى داند ، امید به لطف و عنایت خداوند و آینده اى روشن دارد ، به همین دلیل، حسین بن على (ع) را دلدارى مى دهد.

مصائب کربلا و اسارت در روح بلند او تأثیرى نمی گذارد چرا که او پیام آور کربلاست. یزید با خود مى اندیشید با کشتن حسین و اسارت خانواده اش به قدرت و سلطه دست یافته ، اما سخنان زینب در دارالاماره و کاخ یزید، تاروپود حکومت فاسدش را از هم گسست.

سخنان زینب در برابر یزید برای همیشه تاریخ در عزت و آزادگى حرف اول را می زند. اوخطبه فدک مادر را شنیده است.

وقتى عبیداللّه بن زیاد مى پرسد: دیدی خدا با خاندانت چه کرد؟ زینب با شجاعت و صلابت مى گوید: «ما رأیت الاّ جمیلا ...»

عبیداللّه انتظار داشت زینب مصیبت دیده عزیز از دست داده به زانو در آید و اشک بریزد ، اما زینب ، پایگاه فکری بنی امیه را هدف قرار داد و با سخنان مستدل خود به شدت آن را در هم کوبید و یزید و یزیدیان را مسئول اعمال و جنایاتشان معرفی و بدین گونه جشن پیروزی بنی امیه را به مجلس ماتم مبدل کرد.

 سرّ نى در نینوا مى ماند اگر زینب نبود

کربلا در کربلا مى ماند اگر زینب نبود

 عقیله بنى هاشم حضرت زینب کبری (س) به روایتی یک سال و نیم پس از واقعه عاشورا، رحلت نمود و تا آخرین لحظات چشمانش به یاد حسین ، گرم اشک بود .

اگر امروز همه جا کربلاست و هر روز عاشورا، با اسارت اوست ، با خطبه ها و دعاها و اشک هاى روان او.»

/ 2 نظر / 20 بازدید
کونجی

سلام وب خوبی داره دوست داشتتنیی به من هم سر بزنین خوشحال میشم

mehran

بیامهدی شب هجران سحرکن..............[گل][گل][گل]