دوطفلان حضرت زینب

 

 

هجران گرفته دور و برم را برای چه؟

 

خون می کنی دو چشم ترم را برای چه؟

 

وقتی قرار نیست کبوتر کنی مرا

 

بخشیده اند بال و پرم را برای چه؟

 

گر نیستی غریب،مگو پس انا الغریب

 

صد پاره می کنی جگرم را برای چه ؟

 

دارد سرت برای چه آماده می شود؟

 

پس آفریده اند سرم را برای چه؟

 

زحمت کشیده ام که چنین قد کشیده اند

 

بر باد می دهی ثمرم را برای چه؟

 

من التماس می کنم و تفره می روی

 

شاید عوض کنی نظرم را برای چه؟

 

از مثل تو کریم توقع نداشتم

 

اصلا گذاشتند کرم را برای چه؟

 

باشد نمی روند،ولی جان من! بگو

 

آورده ام دوتا پسرم را برای چه؟

 

 

بهترین بنده ی خدا زینب

 

هل اتی زینب ، انمّا زینب

 

ریشه ی صبر انبیا زینب

 

زینبا زینبا و یا زینب

 

بانی روضه های غم زینب

 

تا ابد مبتلای غم زینب

 

گفت ای مصطفای عاشورا

 

ای فدای تو زینب کبری

 

تو علی هستی و منم زهرا

 

پس فدای تمام پهلوها

 

سر خواهر فدای این سر تو

 

همه ی ما فدای اکبر تو

 

گفت ای شاه ما اجازه بده

 

حضرت کربلا اجازه بده

 

جان این بجه ها اجازه بده

 

جان زهرا اجازه بده

 

قبل از آنکه سر تو را ببرند

 

این سر خواهر تو راببرند

 

من هوای تو را به سر دارم

 

به هوای تو بال و پر دارم

 

از غریبی تو خبر دارم

 

دو پسر نه ، دو تا سپر دارم

 

زحمتم را بیا به باد مده

 

اشتیاق مرا به باد مده

 

در دل خیمه خسته اند این دو

 

سر راهت نشسته اند این دو

 

دل به لطف تو بسته اند این دو

 

با بزرگان نشسته اند این دو

 

این دو با یار تو بزرگ شده اند

 

با علمدار تو بزرگ شده اند

 

در کرم سائلی به دست آور

 

زین دو تا حاصلی به دست آور

 

سپر قابلی به دست آور

 

تا توانی دلی به دست آور

 

دل شکستن هنر نمی باشد

 

نظرت هم اگر نمی باشد

 

ای فدایت تمامی سرها

 

سر چه باشد به پای دلبرها

 

از چه در اشتیاق خواهر ها

 

تو نظر می کنی به دیگرها

 

آخرش یا اجازه می گیرم

 

یا همین کنج خیمه می میرم

 

ای برادر اشاره ای فرما

 

ذوقشان را نظاره ای فرما

 

رد مکن راه چاره ای فرما

 

لااقل استخاره ای فرما

 

شاید این بچه های من بروند

 

شاید این دو به جای من بروند

 

زار و گریان مکن مرا جانا

 

ردّ احسان مکن مرا جانا

 

مو پریشان مکن مرا جانا

 

باز طوفان مکن مرا جانا

 

ورنه نیزه به دست می گیرم

 

جان هر آنچه هست می گیرم

 

تو اگر مبتلا شوی چه کنم ؟

 

پیش چشمم فدا شوی چه کنم ؟

 

پیش من سر جدا شوی چه کنم ؟

 

کشته ی زیر پا شوی چه کنم؟

 

وای اگر حنجرت شکسته شود

 

پیش من پیکرت شکسته شود

 

 

شاعر:علی اکبرلطیفیان

تایپ و انتشار : داریوش مصلح

/ 3 نظر / 27 بازدید
زینب

سلام.وبتون بوبه...ممنون میشم به وب منم سر بزنید

زینب

وبلاگت عالللللللیه من خیلی دوسش دارم[قلب]

محمد رضا

سلام. زنده باد. خدا نگهدار شما باشد. محمد رضا از افغانستان.